پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - مشكلات دموكراسي در انديشهي سياسي عرب - کرمى محمدتقى
مشكلات دموكراسي در انديشهي سياسي عرب
کرمى محمدتقى
گفتوگوبامحمدعابدجابري١
محمد كريشان: از تمامي سخناني كه در آستانهي هزارهي سوم در زمينهي تحولات كنوني و آيندهي جهان، گفته ميشود، فهميده ميشود كه وظيفهي نخبگان فكري، اين است كه پيش از سياستمداران به ابداع گونهاي از انديشهي سياسي نوين عربي دست يازند و وضعيت ذاتي عربها و شرايط بينالمللي آنان را كاملاً در نظر داشته باشند و بر ضرورت ايجاد و تعميق دموكراسي و حقوق بشر، تأكيد كنند.
بي گمان «محمد عابد جابري» متفكر پرآوازهي مغربي و نويسندهي كتاب «انديشهي معاصر عرب»، از كساني است كه انتظار ميرود، در ابداع انديشههاي سياسي نوين عربي، مشاركت فعالانهاي داشته باشد.
محمد عابد جابري، در سال ١٩٣٦ ميلادي در مراكش ديده به جهان گشود و به ترتيب در سالهاي ١٩٦٧ و ١٩٧٠، فوق ليسانس و دكتراي خود را در رشتهي فلسفه از دانشكدهي ادبيات مراكش اخذ كرد. وي از سال ١٩٦٧ ميلادي تاكنون در سِمَت استاد فلسفه و انديشهي عربي ـ اسلامي، در همان دانشگاه مشغول به تدريس ميباشد.
تاكنون كتابهاي زيادي از جابري منتشر شده است، از جمله: «اضواء علي مشكل التعليم في المغرب»، «مدخل الي فلسفة العلوم»، «من اجل رؤية تقدميه ببعض مشكلاتنا الفكرية و التربويه»، «نحن و التراث؛ قراءات معاصرة في تراثنا الفلسفي» «تكوين العقل العربي» «بنية العقل العربي؛ دراسة تحليليّه نقدية لنظم المعرفة في الثقافه العربية»، «المغرب المعاصر؛ الخصوصيه و الهوية»، «الحداثة و التسمية»، «اشكاليات الفكر العربي المعاصر»، «العقل السياسي العربي؛ محدداته و تجلّياته»، «حوار المشرق و المغرب»، «التراث و الحداثة؛ دراسات و مناقشات»، «فكر ابن خلدون؛ العصبية و الدولة»، «رجهة نظر نحو اعادة بناء قضايا الفكر العربي المعاصر»، «المسأله الثقافية»، «الديمقراطية و حقوق الانسان»، «مسالة الهوية، العروبة الاسلام و الغرب»، «المثقفون في الحضارة العربية؛ محنة ابن حنبل و نكبة ابن رشد»، «الدين و الدوله و تطبيق الشريعه»، «المشروع النهضوي العربي؛ مراجعة نقدية»، «حفريات في الذاكراة من بعيد» و «ابن رشد؛ سيرة و فكر، دراسة و نصوص».
آقاي جابري، به عنوان نخستين پرسش، با آغاز هزارهي سوم، اين سخن ـ درست يا نادرست ـ پيوسته در محافل مختلف شنيده ميشود كه به طور كلي نظم نوين جهاني و جهاني شدن، جهان را به سوي دموكراسي و آزادي بيشتر پيش ميبرد. به نظر شما، آيا اين روند جهاني، ميتواند به استقرار دموكراسي در كشورهاي عربي و در وهلهي نخست به عرصهي انديشهي سياسي عربي كمك كند؟
محمد عابد جابري: پيشبيني وضعيت بيست سال آينده بسيار دشوار است؛ زيرا ما درعصري زندگي ميكنيم كه اكتشافات علمي، در سطوح مختلف علوم زيستي، اخترشناسي، فيزيك و... بسيار زياد است و همچنين در عرصهي تمدن و آنچه كه اين روزها به آن جهاني شدن گفته ميشود نيز توجه عمده به استقرار و گسترش دموكراسي است و گاه به صورت شعارهاي مختلف و گاه در قالب برخي طرحهاي عملي ارايه ميشود. اين مسايل بسيار قابل توجه و البته شك برانگيز است؛ زيرا اتفاق نظر گرگ و ميش در امر واحد، اين شك را در انسان بوجود ميآورد كه شايد در پس پرده مسايلي در جريان باشد.
محمدكريشان: در اين معادله چه كسي گرگ و چه كسي ميش است؟
محمد عابد جابري: مراد اين است كه هم امريكا و غرب و هم كشورهايي كه زير سلطهي آنها هستند (جهان سوم)، خواهان دموكراسي هستند، آيا خواستهي هر دو طرف يكي است؟ يا اين كه هر كس معنايي متفاوت را در نظر دارد؟ در حال حاضر تفسير دموكراسي موجب بروز اختلافات زيادي شده است، نه تنها ميان امريكا و جهان سوم، بلكه ميان امريكا و اروپا نيز اختلاف نظرهاي جدي بوجود آمده است، با اين حال، همه به سوي تحقق دموكراسي گام بر ميدارند. اما نبايد در اين زمينه اغراق به خيالبافي كنيم و بيش از اندازه خوش بين باشيم، بلكه ضروري است كه مشكلات را نيز در نظر گرفته و تمام جوانب را بررسي كرده تا در نهايت گرفتار يأس و نااميدي نشويم.
تذكر اين نكته لازم است كه صد سال پيش در اروپا حتي كساني همانند ماركس، يا متفكران ليبراليستي با نگاهي اخلاقي استعمار را ارزيابي ميكردند و بر اين باور بودند كه استعمار، در نهايت براي كشورهاي عقب افتاده، نوسازي و آزادي را به ارمغان خواهد آورد (براي مثال استعمار هند كه در آن روزها اختلاف برانگيز شده بود) و حتي در قرن هيجدهم دخالت عوامل استعمار غرب در كشورهاي جهان سوم را عامل پيشرفت و نوسازي و رهايي كشورهايي ميدانستند كه همچنان در بند ميراث قرون وسطا گرفتار بودند. به هر حال، با گذشت زمان، ابعاد مخرب و زيانبار استعمار بر همگان روشن گرديد و همه دريافتند كه استعمار نه تنها عامل پيشرفت نبوده است، بلكه عامل بازدارنده و عقب ماندگي بسياري از كشورها نيز بوده است.
حمد كريشان: بنابراين، شما نگرانيد كه سخن از ضرورت ايجاد دموكراسي در كشورهاي جهان سوم با كشورهاي عربي ـ كه اين روزها بسيار شنيده ميشود ـ همين سرنوشت را در پي داشته و يا مثلاً انديشهي دموكراسي تنها براي انگيزههاي منفعتطلبانه مطرح شود؟ اگر چنين باشد، چگونه ميتوان جنبههاي مفيد و مطلوب را از جنبههاي منفي و زيانبار تفكيك كرد؟
محمد عابد جابري: منظور من اين است كه اين گونه مسايل را مشخص كنم، نميخواهم در ورطهي «انديشهي توطئه» گرفتار آيم، زيرا در اين زمينه استراتژيهاي متعددي وجود دارد و هر كشور و سرزميني براي تحقق خواستههاي خود استراتژي معيني را دنبال ميكند. به نظر من، بايد با نگاهي كلي به مسايل نگريسته شود، تا به هنگام برخورد با واقعيتهاي عيني و سخت گرفتار يأس و نااميدي نشويم، براي مثال به قرن گذشته اشاره كردم، همهي ما ميدانيم كه در آن روزها با ظهور شخصيتهايي مانند سيد جمال، محمد عبده، عاشور بن شميل، كواكبي و لطفي السيد، تحولي در انديشهي سياسي نوين كشورهاي عربي شكل گرفت و براي بيان اين گونه مفاهيم، زبان تازهاي ابداع شد.
در آن دوره گفتمان سياسي، از گونهاي انديشه و آموزهي روشنگري قرن هيجدهم غرب تغذيه ميكرد، اما هنوز زمينهي گسترش و تحول آن به طور كامل بوجود نيامده بود، به يكباره وضعيت دگرگون شده و عربها و چه بسا تمام جهان وارد دوران ايدئولوژي سوسياليستي و كمونيستي شدند و دموكراسي، انديشهاي مبتذل و پرداخت به آن ناپسند تلقي گرديد. همچنين دهههاي چهل، پنجاه و حتي شصت را به ياد داريم كه دموكراسي شعاري ارتجاعي و بورژوازي شمرده ميشد.
محمد كريشان: و يا در بهترين صورت، گونهاي سرگرمي فكري قلمداد ميشد.
حمد عابد جابري: نه گونهاي از سرگرمي كه حتي نوعي واپسگرايي، يا ارتجاع به حساب ميآمد؛ زيرا به علت تسلط تفكر سوسياليستي، كمونيستي و ماركسيستي، دموكراسي را محصول بورژوازي ميدانستند. فرض بر اين بود كه سوسياليسم، دموكراسي و كمونيسم مراحل سهگانهي تكاملي هستند كه از پس هم ميآيند. امروزه، ديگر اثري از اين برداشتها بر جاي نمانده است. در دههي شصت و حتي در دههي هفتاد، معضل اساسي متفكران، بويژه در جهان سوم، اين بود كه چگونه ميتوان در كشورهاي عقب مانده، بدون گذر از مرحلهي سرمايهداري به مرحلهي سوسياليسم رسيد؟ گويي سوسياليسم تنها راه حل و يگانه راهي بود كه بايد در آن گام نهاد، بنابراين مسألهي اساسي براي آنان، بررسي شرايط و عواملي بود كه زمينهي ورود آنها به سوسياليست را مهيا كند؛ يعني همان شرايطي كه ماركس و انگس در مورد طبقهي كارگر بيان كرده بودند. امروز پس از گذشت سي، يا چهل سال، شعارهاي ديگري مطرح ميشود و آن اين است كه چگونه ميتوان به دموكراسي رسيد؟ و پرداختن به كمونيسم و يا رسيدن به حكومت كمونيستي، ناپسند و حتي مبتذل پنداشته ميشود. از اين رو، نتيجه ميگيريم كه انتقال از شعاري به شعار ديگر، تنها در حكم انتقال از واژهاي به واژهي ديگر است. شعار چيست؟ شعار، واژهاي، انباشته از رؤياها و خواستها و يا مجموعهاي از تحليلها است.
محمد كريشان: در دورههاي گذشته، آنچه در ادبيات سياسي عرب ـ بويژه در ميان نيروهاي معارض ـ به منزلهي مبارزههاي دموكراسي خواهانه شناخته ميشد، وظيفهاي سخت و دشوار بود، اما امروزه، زمينههايي بوجود آمده كه سخن گفتن دربارهي دموكراسي، انواع آزاديها، كثرت گرايي و انتخابات آزاد در زمرهي ادبيات رايج بينالمللي جاي گرفته است. به نظر شما، آيا اين تحولات زمينهي مبارزه براي ايجاد و گسترش دموكراسي در كشورهاي عربي را آمادهتر ميسازد؛ يا اينكه مشكلات جديدي بوجود ميآورد؟
محمد عابد جابري: شكي نيست كه زمينه را مساعد ميكند. اما من معتقدم كه اين امر تنها به حوزهي نخبگان محدود ميشود و به حوزهي عمومي نميرسد؛ زيرا سخن گفتن از دموكراسي در تلويزيون، كتابها و يا در عرصههاي جهاني در مردم عرب تأثير چنداني ندارد؛ چون اكثر آنها و حتي بسياري از روشنفكران عرب، همچنان از فرهنگ و آموزههاي گذشته ـ البته همراه با برخي عناصر جديد ـ تغذيه ميكنند و يا با آموزهها و انديشههاي جديد آشنا ميشوند كه كاملاً غربي است و تنها در آن فرهنگ و سرزمين كارآمد و مؤثر است، اين امر نميتواند زمينهي مطلوب و مساعدي را براي گسترش دموكراسي فراهم كند.
چنانكه ميدانيم، «دموكراسي» در غرب پس از بر آمدن دوران روشنگري مطرح شد؛ يعني در دوراني كه نه از تلويزيون خبري بود و نه از راديو، حتي روزنامهها نيز در سطحي محدود منتشر ميشد. اما مدرنيته ميراثي همگاني و همهجايي است، براي مثال امروزه با مفاهيمي چون «تسامح»، «جامعهي مدني»، «قرارداد اجتماعي» و «حقوق بشر» كم و بيش آشنا هستيم و همه روزه دربارهي آنها مطالبي ميخوانيم و يا چيزهايي ميشنويم، همهي اين مفاهيم به زندگي و ادبيات غرب راه يافته است و آنان اين مفاهيم را در كتابهاي ادبيات دورهي دبيرستان ميخوانند و نوشتههاي ديدرو، روسو، مونتسكيو و يا هايز از منابع درسي آنان شده است و پيوسته دربارهي آنها به بحث ميپردازند. اما در كتابهاي درسي ما تا به امروز ـ طبق اطلاعاتي كه من دارم ـ چنين انديشههايي تدريس نميشود، دانشجويان در دانشگاههاي كشورهاي عربي، اين انديشهها را مصرف ميكنند، بدون اينكه زمينه، يا پشتوانهاي براي آن وجود داشته باشد، امروزه رسانهها همگاني شدهاند، اما اين امر كافي نيست؛ زيرا در آنها ايدههاي ياد شده به صورت كالاهاي مصرفي عرضه ميشود.
محمد كريشان: آيا مشكل تنها در جنبههاي آموزشي ـ پرورشي است، يا اينكه در پيشينهي تاريخي و فرهنگي كشورهاي عربي نيز وجود دارد؟ زيرا در اين صورت بايد گفت كه تاريخ ما، تاريخي استبدادي بوده و ما از مفاهيمي چون، تسامح و احترام به حقوق ديگران غافل بودهايم.
محمد عابد جابري: خير، مشكل در هر دوي اينها است. نميخواهم در اينباره احكام كلي صادر نموده و بگويم تاريخ ما استبدادي بوده است؛ زيرا تاريخ غرب نيز استبدادي بود و از اين نظر هيچ تاريخي در دنيا بينقص نبوده است. اما نكتهي مهم اين است كه در غرب، به قرون وسطي تنها به منزلهي مرحلهاي از تاريخ نگريسته ميشود كه از آن عبور كردهاند و به دوراني جديد، يا انديشهاي نوين رسيدهاند، در حالي كه در كشورهاي ما، متون ادبييي كه در كتابهاي دورهي ابتدايي تدريس ميشود متون ادبي زيبايي هستند كه در قالبي بسيار زيبا، انديشهي استبدادي را ترويج ميكنند و عرصههاي آموزشي و پژوهشي ما كاملاً از متوني كه بيانگر انديشههاي دموكراسي باشد ـ حتي به صورتي كه در قرون وسطي رايج بود ـ خالي مانده است. براي مثال، گمان نميكنم كه انديشهي سياسي دموكراتيك در كشوري، بدون مطالعه و تحقيق اساسي بر روي متون و يا منابع سياسي استحكام يابد. چه كسي از ما عربها، كتاب «جمهوريِ» افلاطون را خوانده است و چه كسي مقدمهي ابن خلدون را مطالعه كرده است. اكنون، شرح ابن رشد بر جمهوريِ افلاطون را منتشر كرديم، اما هيچ كس به آن وقعي نمينهد.
چه بسيار آسان است كه كسي شعارهايي را مطرح كند و معتقد باشد كه تاريخ را دگرگون خواهد كرد. اما اين شعار محقق نميشود؛ مگر اينكه از پيشينه و ريشههاي تاريخي ما آگاهي داشته باشد. و بتواند به اين وسيله مردمان را گرد خود جمع كند.
محمد كريشان: اما تاكيد بر نقش مؤسسههاي آموزشي ـ تربيتي، به منظور خلق آگاهي جديد و يا مجموعهاي از ارزشها و انديشههاي مشخص مشكلاتي را بوجود ميآورد؛ زيرا به طور كلي اين گونه مؤسسات تابعي از دولتها و سياستهاي رسمي يك كشور هستند. با تغيير وزير، تغيير ميكنند؛ يعني هر وزيري، طرحهاي آموزشي و تربيتي خاص خود را اجرا ميكند و مطابق با خواستهاي خود به آن سمت و سو ميبخشد. به بيان ديگر، اگر بپذيريم كه در كشورهاي عربي، غالب مؤسسههاي دولتي نسبت به دموكراسي و آزادي، اعتقادها و برداشتهاي متفاوتي دارند و گاهي نيز اساسا به آن بياعتقادند، چگونه ميتوان مؤسسهي آموزشي ـ تربيتي عربييي به وجود آورد كه مروج ارزشها و يا مفاهيمي باشد كه نسبت به آنها بي اعتقاد است؟
محمد عابد جابري: اگر بخواهيم با اين ديدگاه به مسايل نگاه كنيم و حكم فوق را براي همهچيز تعميم دهيم، ديگر نه ميتوان از تغيير، يا پيشرفت سخن به ميان آورد و نه ميتوان در اين زمينه به عملي دست يازيد، و نه... بحث ما دربارهي ماهيت مؤسسههاي آموزشي ـ تربيتي است كه طراحي برنامههاي آن، نه در دست رييس حكومت است و نه در دست وزير، بلكه برنامههاي آموزشي، بازرسي و تدريس كتابهاي درسي، بيش از هر چيز با خود موسسههاي آموزشي مرتبط ميشود. بنابراين مسألهي اساسي، شايستگي و آگاهي استادان و معلمان است.
البته ميدانم، مثلاً تدريس كتاب «طبائع الاستبداد» در برخي كشورهاي عربي ممنوع است، اما معمولاً اين شخص حاكم نيست كه كتاب را خوانده و سپس حكم به ممنوعيت آن داده است. بلكه در اين ميان، روشنفكران چاپلوسي وجود دارند كه كتاب را خوانده و آن را ممنوع كردهاند.
(ادامه دارد)
محمد كريشان: اندكي بيش به اين نكته اشاره كرديد كه بسياري از مفاهيم ارزشي، مانند كثرت گرايي و دموكراسي تنها در حوزهي خصوصي؛ يعني قلمرو روشنفكران يا نخبگان جامعه متداول و رايج است و به حوزهي عمومي يا اعماق جامعهي عربي راه نيافته است، اكنون اين روشنفكران را مقصر ميشماريد. بنابراين، اگر اين مفاهيم نخبهگرا هستند و از سوي ديگر نخبگان مقصر، پس چه بايد كرد؟ چگونه ميتوان آگاهي سياسي نويني بوجود آورد؟ يعني درست مانند كتاب مشهور شما «گفتمان معاصر عرب» كه در آن گفتمان سياسي و فكري جهان را نقد كرديد ـ اين كتاب در سال ١٩٨٢ منتشر گرديد و اخيرا به چاپ ششم هم رسيد ـ چگونه ميتوان گفتمان عربييي ابداع كرد كه اين بار معاصر باشد؟ (مراد از معاصر، معناي اخير و متداول آن است).
محمد عابد جابري: ما مانند بافندهي يك پارچه، نميتوانيم تفكر يا گفتمان را توليد كنيم، بلكه تمام پرسشهايي كه مطرح ميشود و حتي اين گفتوگو كه در آن به بيان مشكلات و كاستيها ميپردازيم، همه به منزلهي زمينه سازي است. از اين رو، به نظر من هر چه بر ميزان اين گفتوگوها بيفزاييم و كتابهاي بيشتري را در اين زمينه تاليف، يا ترجمه كنيم، باز هم نميتوانيم گفتماني را پيريزي كنيم. در حال حاضر، ما نيازي به ترجمهي كتابهايي در زمينههايي كه ذكر شد، نداريم و اين كه در روزنامهها يا رسانههاي جمعي پيوسته برخي از مفاهيم دشوار و عميق را بازگو كنيم، كافي نيست و بايد به پيشينهي اين مفاهيم و نحوهي تكامل آنها توجه كرد. همچنين ضروري است كه در درون ميراث خود، وجوه و مفاهيم مشترك با اين ارزشها را بيابيم؛ زيرا اين ارزشها تنها به قلمرو فرهنگ معاصر غرب اختصاص ندارد.
اگر يادتان باشد، اندكي پيش اين پرسش را مطرح كردم كه چه تعداد از عربها كتاب جمهوري افلاطون را خواندهاند؟ به رغم گذشت بيست و پنج قرن از نگارش كتاب جمهوري، اين كتاب همچنان كتابي زنده است و در هر زمان كه خوانده شود، در آن، همان مفاهيمِ ظلم، استبداد و عدالتجويي را خواهي يافت. كتاب ماكياولي با وجود شهرت بدي كه پيدا كرده است، همچنان مورد قرائت و تفسير و تاويل مجدد قرار ميگيرد.
اين سخن دربارهي شخصيتهاي فرهنگي ما، يعني كساني مانند ابن خلدون، ابن رشد و ابن تيميه نيز درست است، يعني بايد متون آنها نشر و قرائت شود و برخي از مفاهيم كه داراي ابعاد روشنگرانهاي هستند، استخراج شود و در زمينههايي كه بيان شد به كار گرفته شوند؛ زيرا ما با مسالهاي به نام فرهنگ روبرو هستيم كه درگذشته ريشه دارد و در ذهنيت و روح و هم چنين در رفتار انسان داراي فرهنگ، حاضر است. از اين رو جاي تعجب نيست، اگر امروز بشنويم، شخصي كه منادي دموكراسي است، فردا با تغيير شرايط تن به استبداد خواهد داد (اگر نگوييم خود به شخص مستبد تبديل خواهد شد.)
محمد كريشان: بنابراين، ما پيش از هرچيز به بنيادي كردن اين مفاهيم نيازمنديم. اما در اينجا نكتهاي مهم به نظر ميرسد و آن اين كه در كشورهاي عربي مناديان دموكراسي، بيشتر مبارزان و انقلاب خواهان بودهاند تا متفكران؛ يعني در سالهاي گذشته بسياري از مبارزان چپ گرا يا ناسيوناليست و يا اسلامگرا را ديديم كه خواستار دموكراسي بودند و بسياري از آنان سالها زندان را نيز تحمل كردند. در مقابل، از ميان متفكران كسي را نديديم كه منادي و پشتيبان دموكراسي باشد و يا در تلاش باشد كه در عرصهي انديشهي سياسي معاصر، به مفهوم دموكراسي اصالت ببخشد. به نظر شما آيا چنين معضلي نيز وجود دارد؟
محمد عابد جابري: بله، در جهان معاصر عرب نيز ما با چنين مشكلي روبرو هستيم، حتي ميتوان اين حكم را براي تمام كشورهاي عربي تعميم داد. شرايطي كه جهان عرب از آغاز استعمار تاكنون تجربه كرده است، مبارزه عليه استعمار را ضروري مينمود. در حال حاضر نيز انبوهي از مشكلات، از جمله اسرائيل كه جهان عرب با آن روبرو است، موجب شده است كه عمل سياسي بر كار فرهنگي مقدم شود؛ زيرا استعمار بايد از كشورهاي عربي بيرون رود و فلسطين بايد آزاد شود.
بنابراين طبيعي است كه مبارزهي سياسي بر فعاليت فرهنگي مقدم دانسته شود؛ يعني كار سياسي به وظيفهاي فوري و عاجل تبديل شده است كه طبعا اين امر، فعاليتهاي فرهنگي را محدود ميكند. در اين زمينه ميتوان به دليل ديگري نيز اشاره كرد و آن اين كه در دورههاي گذشته تعداد نخبگان اندك بود؛ يعني نخبگاني كه آموزشهاي جديد و حتي آموزشهاي سنتي ديده بودند بسيار اندك بودند، از اين رو، هر متفكري سياستمدار و در كار سياست بود و اگر به سياست نميپرداخت، كسي جاي او را پر نميكرد. اما امروز، وضعيت فرق كرده است؛ زيرا تعداد متفكران آموزش ديده رو به افزايش است تا آنجا كه ما امروزه با پديدهاي به نام بيكاري طبقهي متفكران روبرو هستيم(در اينجا ذكر اين نكته لازم است كه ظهور اين پديده پيامدهاي زيانباري نيز به همراه دارد). در هر حال شرايط كنوني سبب شده است كه متفكران تنها به فعاليتهاي فكري روي آورند و از ورود به عرصههاي ديگر سرباز زنند؛ يعني امروزه مسايل مادي يا غير مادي چندان فريبنده نيستند كه متفكر را از ادامهي فعاليت فرهنگي باز دارند، يا آنكه دچار وضعيت و شرايطي شوند كه خود را ناچار به كار توليد فرهنگ بيابند؛ يعني ناچار شوند براي اينكه پاينده و زنده ياد بمانند ـ در مقابل صاحبان ثروت كه غالبا با مرگ، نام آنها از يادها و خاطرهها زدوده ميشود ـ به عرصههاي فرهنگي روي آورند.
بنابراين، امروزه شرايط بكلي عوض شده است و معتقدم كه نسل حاضر، به رغم انتقاد مردم از جوانان، در وضعيت بهتري قرار خواهند گرفت و ما از اين لحاظ در قياس با گذشته در شرايط بهتري بسر ميبريم.
محمد كريشان: آيا اين خوشبيني شما بدين معنا است كه استبداد در كشورهاي عربي در حال نابودي است. در سالهاي گذشته در اكثر كشورهاي عربي شاهد برپايي انتخابات چند حزبي ـ چه براي مجلس و چه براي رياست جمهوري ـ بوديم. آيا اين نشانهي آن است كه زندگي سياسي ما در آينده از تكامل و گسترش بيشتري برخوردار خواهد شد؟ يا اينكه اين تغييرات را ظاهري و خالي از هرگونه محتواي اصيل و واقعي قلمداد ميكنيد؟
محمد عابد جابري: به نظر من، سير تاريخ به گونهاي است كه لزوم توجه به دموكراسي را واجب ميكند؛ زيرا تراكم رويدادها، حوادث و استعمار، ضرورت وجود قهرمان، رهبر و يا شخصيت فعال سياسييي را ميطلبيد كه در بهترين صورتها، «مستبد عادل» بود؛ يعني شخص نميتوانست تنها عادل تصور شود؛ زيرا بايد مستبد ميبود تا مردم پراكنده را پيرامون خود گردآورد تا رهبر و عادل باشد.
اين انديشه آرماني بود كه به سختي ميشد آن را محقق كرد، اما به هرحال انديشهاي مطلوب بود و در آن هر نوع اختلاف يا دگر انديشي، انكار يا طرد ميشد. در اين آرمان اتحاد و چگونگي در همه چيز، ايدهاي مطلوب بود؛ زيرا شرايط گذشته اقتضا ميكرد كه هر رقيبي، بيگانه (اجنبي) قلمداد شود، بيگانهاي كه آشكارا قصد دشمني دارد، بر خلاف زمان ما كه اين گونه نيست.
چالشهاي ايدئولوژيك نيز بسته بود؛ يعني يا ماركسيستي بود يا...، اما امروزه جهان دستخوش تغيير شده است و همپاي انقلابي كه در عرصهي ارتباطات و اصلاحات رخ داده است، همهي چيزها در معرض آشكارگي، يا عريان شدن هستند. اين روزها تبليغات ميخواهد در هر مكان بيبند باري را تجربه كند؛ گونهاي از پردهدري در اخلاق، جسم، سياست و تفكر. عريان گرايي هم مترادف با تفاوت و ديگر بودگي است؛ زيرا آشكار شدن؛ يعني انگشت نهادن بر تفاوتها و نمايش زيباييها و زشتيها.
بنابراين، وضعيت كنوني با نماد «انار» تفاوت اساسي دارد. انار در گذشته، نماد ميوهاي بود كه از ظاهر زيباي آن نميتوان پي به درون آن برد. ميوهاي خموش و پنهادندار، پس از شكافتن آن ممكن است اناري خوب، يا بد باشد. اما در حال حاضر، دانههاي انار همه جا پراكندهاند اين بدان معنا است كه جهان تغييري اساسي پيدا كرده است و تمام معيارهاي گذشته نيز دگرگون شده است.
محمد كريشان: در چند سال گذشته برخي از حكومتهاي عربي، خواسته، يا ناخواسته به نوعي مردم سالاري خاص روي آوردهاند. اين امر موجب پيدايش مجلس قانونگذار، پذيرش مخالفان و وجود نوعي كثرت گرايي سياسي (چه در فعاليتهاي پارلماني و چه در انتخابات رياست جمهوري) شده است. بعضي از صاحبنظران اين تغييرات را سطحي و نوعي ژستگيري سياسي و در نهايت عامل تحريف آگاهيهاي سياسي در كشورهاي عربي ميدانند. در مقابل، بعضي ديگر معتقدند كه همهي اين تغييرات (به رغم ناچيز بودن) به منزلهي نخستين گامها براي استقرار دموكراسي و كثرت گرايي، در حيات سياسي عربها محسوب ميشود. اگر بخواهيم با نگاهي راهبردي به مسأله بينديشيم، به نظر شما كداميك از اين دو احتمال بر ديگري رجحان دارد؟
محمد عابد جابري: پيش از هر چيز لازم است تذكر دهم كه واژهي «عرب»، «جهان عرب» و يا «كشورهاي عربي» بيش از اينكه منعكس كنندهي واقعيتهاي عيني باشند، بر معنايي ايدهآل دلالت ميكنند؛ زيرا تفاوت ميان ملل و دول عربي و نيز تجربههاي تاريخي كه پشت سر گذاردهاند، مسايل بسيار مهم و اساسييي است. از اين رو به نظر من كشورهاي عربي نبايد به صورت همزمان و با شتابي يكسان و يا در مسيري واحد به سوي دموكراسي گام بر دارند؛ زيرا هر يك از اين كشورها ويژگيهاي خاص خود را دارند. براي مثال در مراكش كثرتگرايي حزبي، از زمان استقلال به اين طرف، ممنوع نبوده است (جز در دورههاي معين كه آزادي بيان محدود و روزنامهها و احزاب برچپده شدند). بنابراين ميتوان گفت: مراكش، از دير باز كشور گروهها و احزاب مختلف بوده است. در پارلمان مراكش، بازار مناقشات همواره داغ است و فضاي اين كشور به اندازهي كافي، آزادي بيان، كثرت گرايي و اختلافات را تجربه كرده و ميكند، اما با اين همه گمان نميكنم كه هيچ يك از مردم مراكش معتقد باشند كه ما به مرحلهي استقرار دموكراسي گام نهادهايم.
محمد كريشان: امّا اين عين تناقض است.
محمد عابد جابري: چرا تناقض؟! دموكراسي امر محدود و معيني نيست. حكومت در مراكش پارلماني است و رييس آن رهبر حزب معارض است، اما همهي مامي دانيم كه حكومت وي اختياراتي ندارد، ما فاقد دموكراسي هستيم و خواستار تحقق آن ميباشيم و براي استقرار آن به مبارزهي خود ادامه ميدهيم. وضعيت مغرب از اين ديدگاه خوب است؛ داراي اتحاديههاي مختلف احزاب واقعي است و حاكميت در دست اشخاص، يا افراد معيني نيست.
در كشورهاي ديگر وضعيت متفاوت است اين بدان معنا نيست كه كشورهاي ديگر بايد به همان راهي بروند كه مراكش رفته است. هر كشوري وضعيت ويژهي خود را دارد و چه بسا كه در آينده الجزاير به كشوري دمكراتيكتر از مراكش تبديل شود. اين غير ممكن نيست. براي اين منظور بايد تمام عواملي كه دموكراسي، عدالت، انصاف، آزادي و احترام حقوق فردي را تحقق ميبخشند، به كار گرفت و نيز بايد همواره به اين نكته توجه داشت كه دموكراسي به معناي اين است كه حاكم، بخشي از قدرت خود را به مردم واگذار كند. اين امر در كشورهاي عربي تحقق نيافته است.
محمد كريشان: آيا در اين فرايند دگرگوني، نقش عمده از آن احزاب عربي است يا خير؟
محمد عابد جابري: به استثناي كشور مراكش كه آن را كاملاً ميشناسم و نسبت به احزاب ملي آن اطلاعات وسيعي دارم، ولي ميدانم كه همهي اين احزاب داراي پيشينه و ريشه هستند و در روستاها و در اتحاديهها حضور مستمر دارند، در ساير كشورهاي عربي احزاب وجود واقعي ندارند؛ بلكه گروههايي متشكل از نخبگان و ارباب منافع هستند كه هيچگونه پيوندي با مردم ندارند. در حالي كه در مراكش آداب و رسوم كهني وجود دارد، براي مثال حزب ملي، حزب استقلال و يا حزب اتحاد سوسياليستي در تمام طبقات اجتماعي رخنه كردهاند، در عرصهي اجتماعي نيز در قالب موسسات حزبي، انجمنها و... حضوري چشمگير دارند.
اما به طور كلي، در جهان عرب وضعيت احزاب اين گونه نيست. احزاب در ساير كشورهاي عربي، همچنان در طبقات فوقاني جامعه حركت ميكنند، از اين رو نخستين وظيفهاي كه بر دوش دارند اين است كه در اعماق جامعه رخنه كنند؛ به ميان مردم بروند تا بتوانند حكومت را تحت فشار قرار دهند و جامعه را دگرگون سازند.
محمد كريشان: آقاي جابري متشكرم
محمد عابد جابري: من هم سپاسگزارم.
پينوشت:
١. ترجمهي مصاحبهاي كه شبكهجهاني الجزيره، در تاريخ ١٢/١٢/٢٠٠٠ با محمد عابد الجابري انجام داده است.